آخرین مطالبرمان قمار باز

رمان قمار باز پارت 41

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان قمار باز به ترتیب از اینجا وارد شوید

با صدای بدی که از سمت اتاق مدیرعامل یعنی همون اتاق امیر اومد به سمت همون قسمت دویدم و درو با یک ضرب باز کردم.
با دیدن صحنه‌ی روبرو درجا خشکم زد. فضای اتاق پر از دود سیگار بود و امیر پریشون وسط اتاقش ایستاده بود.
دود سیگار باعث شد به سرفه بیفتم.‌
امیر درحالی که نفس نفس می‌زد نگاه پرخشمش رو به من دوخت. تمام وسایلای روی میزش کف اتاق پخش و پلا شده بودند.

خشم، عصبانیت و دریدگی چشماش این قدری زیاد بود که موهای تنم سیخ شد. مشکیِ چشماش زیاد از حد تیره شده بود و داشت منو می‌ترسوند.

با خودم فکر کردم حتما مشکل کاری پیش اومده براش که تا این حد عصبی شده اما خودمم از حدسم مطمئن نبودم.

جلوتر رفتم و دستمو به سمت بازوش دراز کردم و هنوز نوک انگشتام با بازوی بزرگش برخورد نکرده بود که با پشت دست کوبوند تو دهنم و پرت شدم کف اتاق.

شوکه از اتفاقی که افتاده بود دستم رو روی صورتم گذاشتم و با احساس خیسی بینیم فهمیدم که داره خون می‌آد اما زیاد شدید نبود.

فکم انگار جابه‌جا شده بود که این‌قدر درد می‌کرد. شالم از سرم در اومده بود و دور گردنم افتاده بود و موهام روی صورتم رو پوشونده بود. صورتم رو به سمتش چرخوندم و با حرص گفتم:
– امیر؟

با عصبانیتی غیرقابل کنترل دستم رو کشید و بلندم کرد. با تعجب به رفتار عجیبش نگاه می‌کردم که موهام از پشت سرم گرفت و کشید که جیغم در اومد و در حالی که جیغ می‌زدم گفتم:
– آی آخ ولم کن عوضیییی چه مرگت شده روانی!؟

به زور دستاشو از موهام جدا کردم و ازش فاصله گرفتم.

با ترس عقب عقب رفتم و لب زدم:
– تو رو خدا جلو نیا.

سرجاش وایساد و کلافه دستاشو تو موهاش فرو کرد و یهو داد زد:
– لعنت به من!

با بغض بهش زل زدم و گفتم:
– مگه من باهات چیکار کردم که اینجوری باهام رفتار می‌کنی؟

جوری به سمتم اومد که توی خودم جمع شدم. دستمو به طور وحشیانه‌ای چنگ زد و کشید و برد به سمت کاناپه‌ی جلوی میزش. خودشم کنارم نشست و کنترل کوچیکی رو برداشت. با دست به مانیتور بزرگی که روبروم قرار داشت اشاره کرد.

وقتی دید عکس العملی به حرفش نشون نمی‌دم و هنوز بهش زل زدم فکمو بین انگشتاش فشرد و به سمت دلخواهش چرخوند‌.

و حالا من بودم که با دیدن صحنه‌ی مقابل مات شدم. ویدیوی ۷ ثانیه‌ای داشت با زندگی من چیکار می‌کرد؟ با عشق من چیکار می‌کرد؟؟ قطعا هدفش تخریب رابطه‌ی بینمون بود و بس!

می دیدم امیر از چشماش داره خون بیرون می‌زنه اما اصلا توقع همچین چیزی رو نداشتم.

با دهان باز با ویدیو چشم دوخته بودم و حتی نمی‌تونستم کلمه‌ای رو زمزمه کنم. مثل ماهی دهنم باز و بسته می‌شد اما تهش هیچ…

امیر کنترل رو پرت کرد که محکم خورد تو دیوار و نعره زد:
– چندبار باهاش خوابیدی هرزههههه؟ دیدی هرزه گفتنام بی دلیل نبود؟

اشکی که از چشمام بیرون جهید نه برای ویدیو بود و نه برای از بین رفتن حرمت بینمون. فقط و فقط به خاطر کلمه‌ای بود که بی رحمانه و به خاطر یه بوسه نثارم شده بود.

بوسه ای که کمترین کاری بود که امیر تو هر رابطه‌ش تجربه کرده بود و حالا من… منی که عشقش بودم رو به خاطر همین یک قلم با نامزد قبلیم هرزه خطاب می‌کرد.

می خواستم لب باز کنم و بگم پس تو چی امیر؟ به تویی که با هزارتا دختر خوابیدی چی می‌گن؟؟

دوباره نگاهم به ویدیوی هفت ثانیه‌ای که داشت خونه خرابم می‌کرد افتاد. من بودم… کامیار بود…
تو ماشینش بودیم! اون زمانی که نامزدش بودم و نامزدم بود. یه شب که از بیرون برمی‌گشتیم به زور گفت که بزارم ببوستم. این‌قدر اصرار کرد که نتونستم جلودارش بشم و وقتی به خودم اومدم که لباشو چسبوند بود روی لبام و با ولع اونا رو می بوسید. صدای ملچ مولوچش تو فضای ویدیو می‌پیچید و امیرو دیوونه کرده بود.
ویدیو دائما به ته می رسید و از اول پلی می‌شد. یهو امیر بلند شد و شروع کرد به قدم رو رفتن. انقدر عصبانی بود که شک نداشتم یه بلایی سرم میاره.

حرف داشتم اما می‌دونستم که گوش شنوایی نیست تا بخواد حرفامو بشنوه. حرف های من در برابر چشم‌های عصبی و خشمگین امیر برای اون مثل توجیه مسخره‌ای بود که برای کارم داشتم.

امیر وسط اتاق وایساد. اصلا حالش خوب نبود اینو از رنگ پریده‌ی صورت و چشما‌ی سرخ شده‌ش به خوبی درک می‌کردم.

کلافه پاشو کوبید به بغل میز شیشه‌ای روبروم که میز به اندازه‌ی چندسانت جابه‌جا شد.

کنترل رو برداشتم و اون ویدیویی رو که مثل ناقوس مرگ صداش دائما توی گوشم می‌پیچید رو خاموش کردم. بلند شدم و حیرون بهش نگاه کردم و گفتم:
– می‌شه آروم باشی؟

به توجه به من به سمت دیوار رفت و بهش تکیه داد. باید کاری می‌کردم وگرنه الان سکته می‌کرد. همونطور که به دیوار تکیه زده بود کم کم زانوهاش بی جون شد و آرو آروم سُر خورد و روی زمین ولو شد.

به سمتش رفتم و کنارش نشستم. صدای نفس نفس هاش توی‌ گوشم پیچید. انقدر داد و بیداد کرده بود که خس خس می‌کرد.دستمو روی دست بی‌جونش گذاشتم و آهسته آهسته نوازشش کردم.

نگاهم به سمت صورتش کشیده شد. دونه های عرق روی شقیقه هاش رو با نوک انگشت پاک کردم و انگشتم رو تا پایین آوردم. جایی پایین چونه‌ش و نزدیک به گردنش!
با چشم‌های سرد نگام می‌کرد. آروم لب زدم:

– این ویدیو رو کی برات فرستاده؟
مثل خودم بی رمق زمزمه کرد:
– مگه فرقی هم داره؟ مهم اینه شخصیت واقعی دختری که دوستش داشتم رو شناختم.
با بغض گفتم:
– با یه ویدیو؟؟
پوزخندی کنج لبش نشست و با لحن تلخی گفت:
– توقع داری به طور زنده‌شو ببینم تا باور کنم؟
دستمو از روی گردنش برداشتم و چپ چپی نگاهش کردم و گفتم:
– مزخرف نگو. طوری حرف نزن که بعدا از گفته‌هات پشیمون بشی.

با لحن قاطعی گفت:
– من هیچ وقت از گفته هام پشیمون نمی‌شم! اون دختری که ادعای آفتاب مهتاب ندیده بودن داشت، امرو تو این شرکت… جلوی چشای خودم تبدیل شد به منفورترین دختر زندگیم!

با دهان باز بهش زل زدم که ادامه داد:
– از دروغ متنفرم… بهت گفته بودم؟!

گفته بودی اولیناتو با هیچکس تجربه نکردی! منِ خرو بگو که داشتم باور می‌کردم اما…
ازت متنفرم بهت گفته بودم؟؟

با چشمای پرآب بهش زل زدم. هجوم اشک به چشم‌های دریاییم دست خودم نبود. لبم رو گاز گرفتم که با بی رحمانه ترین لحن ممکن ادامه داد:
– من به راحتی قید آدمارو می‌زنم و میندازمشون دور بهت گفته بودم نه؟!
من به هیچ کس وابسته نمی‌شم اینم بهت گفته بودم؟؟

با بغض لب زدم:
– بسه… بسه… بسه! چرا فرصت نمی‌دی توضیح بدم؟

پوزخندی زد و با خشمی که تو صداش موج می‌زد گفت:
– بگو می‌شنوم! حتما می‌خوای بگی بعد از این لب گرفتنتون چه شب قشنگی باهم تجربه کردین و….

بین حرفش پریدم و داد زدم:
– خفه شو!

این بار ساکت شد و مات و مبهوت به منی که دستامو روی گوشام گذاشته بودم نگاه کرد و من با لحن عصبانی گفتم:
– اصلا می‌دونی چیه؟ دوست داشتم برم باهاش هرکاری دلم می‌خواد بکنم‌. نامزدم بوده عشق کردم که ببوسمش. اصلا اگه تو فیلمشو می‌بینی من که به طور زنده رابطه‌ی تو رو با دخترا دیدم و دم نزدم پس من چی بگم جناب تهرانی؟

فکمو محکم بین انگشتاش گرفت و فشار داد و گفت:
– تو خیلی غلط کردی دختره‌ی احمق. تو که از زندگی من حذف شدی ولی دهن اونی که تونسته لبای تو رو ببوسه رو جر می‌دم!

با چشمای گشاد شده نگاهش کردم که دستمو گرفت و بلندم کرد. پرتم کرد سمت در اتاقش و داد زد:
– هری!

پوست لبم رو عصبی جویدم و گفتم:
– نیاز به این همه بی احترامی نبود خودمم یه دقیقه دیگه جایی که تو هستی نمی‌مونم!

بعد هم بدون‌ نگاه کردن بهش از شرکت زدم بیرون. وارد آسانسور که شدم هرچی که خودمو محکم نگه داشته بودم
تا اشک نریزم از بین رفت و شروع کردم زار زار گریه کردن.
اشکام دست خودم نبود باید خودمو خالی می‌کردم.

همزمان شماره‌ی کامیار عوضی رو گرفتم که بعد از دو بوق صدای منحوسش تو گوشم پیچید و با لحن خوشحالی گفت:
– جانممم فنچ کوچولو؟

با عصبانیتی که دست خودم نبود داد زدم:
– آشغال عوضی حروم لقمه! به چه جراتی این کارو کردی؟ فیلمی که معلوم نبوده کِی گرفتی رو فرستادی برای امیر؟ چقدر تو کثیف و آشغالی؟
چقدر لجنی آخه! اصلا به چه حقی از من فیلم گرفتی؟
فقط خدا می‌دونه که اون بوسه به زور بود و بعدش به خاطر همون یه بوسه یه کشیده‌ی آبدار نثارت کردم که دیگه جرات نکردی از ده فرسخیم رد بشی.

با خنده‌ی تمسخرآمیزی گفت:
– آ آ کوچولو آروم باش. می‌بینم که حسابی آمپرت زده بالا.

با خشم فریاد زدم:
– ببند دهنت رو!

خنده های چندشش مثل باروتی بود که بیشتر باعث انفجارم می‌شد و آتیش درونم شعله ورتر می‌شد.

– خودت اینو خواستی عزیزم. من که گفتم بیا خونه‌م. اگه می‌اومدی و یه شب زیبا رو کنارهم می‌گذروندیم همچین اتفاقی نمی‌افتاد خانم خانما.

از آسانسور خارج شدم با لحن عصبانی گفتم:
– خفه شو دیگه نمی‌خوام صداتو بشنوم آشغال. یه بار دیگه سایه‌تو نزدیک خونه‌مون ببینم می‌سپارمت از ده جا سرویست کنن مردیکه‌ی لا ابالی!

تماس رو قطع کردم و دستمو برای تاکسی بلند کردم. تاکسی که وایساد بی معطلی سوار شدم و مقصدم رو بهش دادم.
به شیشه‌ی ماشین تکیه دادم و به بارونی که نم نم روی شیشه می‌خورد زل زدم. هجوم افکار پریشون و درهم برهمم باعث شده بود سرم از شدت درد تیر بکشه.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا