آخرین مطالبجلد2رحم اجاره ای

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت 165

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد2رحم اجاره ای وارد شوید

_ اون اصلا ناراحت نمیشه فقط بخاطر رفتار های زشتی ک داره قطعا پشیمون میشه .
دوست نداشتم بخاطر من رابطشون با هم بد بشه برعکس میخواستم با همدیگه رفتار خوبی داشته باشند
_ آرامش
به سمتم برگشت و گفت :
_ جان
_ یه چیزی واسم عجیب هستش خیلی زیاد
_ چی ؟
_ چرا فائزه قبلا هیچی درمورد رابطه اش با آرتان بهمون نگفته بود ، دوست صمیمی ما بود
خندید
_ اگه دوستتون بود الان اینقدر رفتارش باهات زشت نمیشد ، بعدش مطمئن باش انقدر دیدش نسبت به شماها بد بوده ک میخواسته این قضیه رو از شما مخفی نگه داره
شاید داشت درست میگفت و همینطور بود
_ آرامش
_ جان
_ دیگه نمیدونم چرا اینطوری شده ولی میخوام همه چیز برگرده به روال سابقش
واقعا هم همینطور شده بود دوست داشتم همه چیز برگرده به روال سابقش
_ دنیا
_ جان
_ آرتان رفتارش باهات بد شده ؟
_ آرتان از اولش رفتار خوبی با من نداشت ک حالا بخواد بد بشه پس اصلا نگران نباش
نفسش رو غمگین بیرون فرستاد انگار هضم این قضیه یکم واسش سنگین بود
_ دنیا چجوری تحمل میکنی ؟
_ خوب من میدونستم ازدواج ما بخاطر عشق نیست بخاطر همین خودم رو واسه ی همه چیز آماده کرده بودم .
شرمنده پرسید :
_ بخاطر تجاوز داداشم رو ..
ساکت شد ک جوابش رو دادم :
_ ن ازش متنفر نیستم چون مست بود و هیچ اتفاقی ک افتاده بود دست خودش نبود
واقعا هم همینطور بود اتفاقایی ک افتاده بود اصلا دست خودش نبود کاش میتونستم یه کاری انجام بدم البته اگه میشد درستش کرد

بلاخره جفتشون عقد کردند ، ناراحت شدم خیلی زیاد اما به خودم حق نمیدادم چون میدونستم آرتان هیچ علاقه ای نسبت به من نداشته ، چند دقیقه گذشته بود ک حسابی تو فکر فرو رفته بودم و تو اتاق نشسته بودم که صدای در اتاق اومد :
_ بله
در اتاق باز شد مامان اومد داخل نگران به من خیره شد و پرسید :
_ خوبی ؟
لبخندی بهش زدم :
_ آره خوب هستم ممنون
_ چیزی شده ک تا این حد ناراحت و غمگین شدی ؟
نمیدونستم چ جوابی باید بهش بدم اما یه چیزی رو خیلی خوب میدونستم اینکه به زودی همه چیز درست میشه حالا هر طور ک شده
_ نه
_ دنیا
_ جان
_ بخاطر عقدشون …
وسط حرفش پریدم :
_ ناراحت نشدم مطمئن باشید اگه هم شده باشم باید عادت کنم بعدش ازدواج ما با عشق نبوده مامان خواهش میکنم اینقدر خودتون رو اذیت نکنید
_ حسابی شرمنده هستم بابت این قضیه !.
_ نباید شرمنده باشید
دستم رو تو دستش گرفت و گفت :
_ مطمئن باش اجازه نمیدم هیچکس اذیتت کنه
میدونستم به هیچکس اجازه نمیده ولی خوب این قضیه خیلی روی اعصاب بود
* * * *
فائزه و آرتان جفتشون خوشحال بودند چون به همدیگه رسیده بودند ، امروز هم واسه ی شام اومده بودند خواستم برم اتاقم تنهایی شام بخورم مامان اجازه نداد
صدای فائزه بلند شد :
_ بعد جشن ازدواجمون اینجا زندگی کنیم آرتان ؟
صدای بابا بلند شد ؛
_ بعد ازدواج زندگی مشترک تو خونه ی خودتون باید زندگی کنید ن اینجا
فائزه لبخندی زد :
_ باشه تو خونه ی خودمون زندگی میکنیم !.

خوشحال شدم بابا قشنگ رید بهشون این شکلی هم بهتر شده بود اصلا چ معنی میداد بعد ازدواج بیان اینجا زندگی کنند انگار خودشون اصلا خونه و زندگی نداشتند
_ دنیا
با شنیدن صدای بابا به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ یه کارت واست آماده کردیم اتاقت گذاشتیم هر وقت چیزی لازم داشتی واسه ی خودت یا بچه از اون بخر هر چی هم خواستی بگو
_ باشه ممنون اما نیاز نبود من …
_ دیگه اما و اگر نیار تو دختر ما هستی !.
ساکت شدم با قدر دانی بهشون چشم دوختم واقعا خیلی بابت این قضیه ازشون ممنون بودم ، چند دقیقه ک گذشت صدای فائزه بلند شد :
_ شما چقدر به این بها میدید
بابا سرد گفت :
_ چی ؟
_ زن آرتان ک نیست فقط یه اجبار هستش واسش شما هم به جای اینکه بهش کمک کنید همش گیر الکی میدید بهش خوب این درست نیست !
سرش رو با تاسف تکون داد و گفت ؛
_ پس بچه ی تو شکم دنیا واسه ی کیه ؟
فائزه نگاه بدی بهم انداخت ؛
_ شاید بچه ی داخل شکمش هم ..
_ فائزه
آرتان با عصبانیت اسمش رو صدا زده بود ک ساکت شد ، بابا خیره به آرتان شد :
_ واقعا واست متاسف هستم حتی نمیتونی جلوی زنت رو بگیری .
چشمهاش رو روی هم فشار داد :
_ این حرفای شما اصلا درست نیست
_ چیزی ک درست نیستش رفتار شما هستش پس بیشتر دقت کنید
بعدش بلند شد رفت ، قلبم شکسته بود آرتان میتونست جلوی زنش رو بگیره اما ترجیح داده بود سکوت کنه واقعا وضعیت خیلی بدی درست شده بود
منم بلند شدم ک آرتان اسمم رو صدا زد :
_ دنیا
_ بله
_ بابت حرف فائزه من معذرت میخوام !.
_ مهم نیست

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا