آخرین مطالبجلد2رحم اجاره ای

جلد دوم رمان رحم اجاره ای پارت 154

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد2رحم اجاره ای وارد شوید

_ من بهت گفتم معذرت خواهی کن ؟
_ بابا من نمیخواستم شما رو ناراحت کنم اما باید کیارش رو میدیدم میشه من رو درک کنید
نفسش رو با عصبانیت بیرون فرستاد ؛
_ من تو رو درک نمیکنم چون بهت گفتم نباید بری اما تو چیکار کردی ؟
میدونستم کارم اشتباه بود اما من این اشتباه رو دوست داشتم ، حسابی دلم واسه ی کیارش تنگ شده بود
_ همیشه میخوای اینطوری رفتاری کنی ؟
_ من دوستش دارم !
هیستریک خندید :
_ نمیتونی دوستش داشته باشی شنیدی ؟
_ نه
_ تو هیچوقت نمیتونی عاشقش باشی
_ شما تصمیم میگیرید ؟
ساکت شده داشت به من نگاه میکرد ، چند دقیقه که گذشت صداش بلند شد :
_ آره
بعدش خواست بره که صداش زدم ؛
_ بابا
خیره به من شد و گفت :
_ کاش حتی شده واسه ی یکبار هم به تصمیم من احترام میذاشتی
بعدش در مقابل چشمهای بهت زده ی من گذاشت رفت من کی بهش بی احترامی کرده بودم که از دستم ناراحت شده بود من فقط داشتم واسه ی درست شدن زندگیم تلاش میکردم این کجاش اشتباه بود
_ آرامش
به سمت مامان برگشتم :
_ مامان
_ ناراحت نشو بابات یکم بگذره آروم میشه الان از دستت دلخور هستش
اشک تو چشمهام حلقه زده بود
_ کاش باهاش صحبت میکردید مامان این شکلی خیلی بد شد
_ بابات لجبازه باید زمان بگذره تو نمیشناسیش !
آره نمیشناختمش اما میدونستم چقدر زود رنج هستش واسه ی همین داشت بهم فشار میومد
_ آرامش
_ جان
_ میشه یه سئوال بپرسم ؟
_ آره
_ میتونی به کیارش اعتماد کنی ؟

با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
_ مامان من به کیارش اعتماد دارم میدونم عوض شده دیگه اون آدم سابق نیست که کسی رو اذیت کنه
نفسش رو پر حرص بیرون فرستاد :
_ میدونم عاقل شده اما نمیشه انقدر زود اعتماد کرد
واقعا نمیدونستم چی باید بهش بگم رسما داشتم دیوونه میشدم و این وضعیت خیلی بد شده بود
_ مامان من دوستش دارم نمیتونم به کسی جز کیارش حتی فکر کنم کاش من رو درک کنید
میخواستم برم بیرون ک پرسید :
_ کجا
_ میرم تو حیاط مامان سرم داره منفجر میشه
بعدش به سمت حیاط رفتم هر وقت خوشحال میشدم باید یه اتفاق بد پیش میومد تا باعث میشد حال من خیلی خراب بشه این خیلی بد شده بود
تو حیاط زیر درخت نشسته بودم که کسی پیشم نشست دنیا بود
_ حالت بده ؟
خندیدم چ خوب بود نپرسید حالت خوبه آره حالم بد بود خیلی زیاد
_ خیلی !
_ بابا و مامانت دوستت دارند میدونی درسته ؟
خیره بهش شدم و گفتم :
_ میدونم دوستم دارند ، اما من دارم اذیت میشم چون کیارش رو خیلی زیاد دوستش دارم
نفسش رو غمگین بیرون فرستاد :
_ عجیبه
_ چی ؟
_ اینکه عاشق کیارش باشی حتی تلان وقتی اون همه بلا سرت آورده
_ من فراموش کردم چون دوستش دارم هر اتفاقی افتاده مربوط به گذشته هستش !
_ قلب پاک و بزرگی داری
تلخ خندیدم نمیدونستم چی باید بگم اما واقعا بعضی اتفاقات رو نمیشد فراموش کرد
_ آرامش
_ جان
_ زیاد خودت رو اذیت نکن اگه دوستش داشته باشی بلاخره رضایت میده فقط این وسط یکم صبور باش با صبر کردن همه چیز درست میشه
_ من که چیزی نگفتم بابا خودش عصبانی شد !.

_ چون دوستت داره عصبانی شد !
میدونستم بابام دوستم داره هیچ شکی تو این قضیه نبود اما تو این مدت فشار های زیادی روی من بود خوب چیکار میشد کرد دست خودم نبود ، نفسم رو غمگین بیرون فرستادم واقعا خیلی تلخ شده بود
_ آرامش
به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ مطمئن باش همه چیز درست میشه
امیدوار بودم همه چیز درست بشه اون هم خیلی زود چون واقعا تحت فشار زیادی بودم و این واسم هضمش زیادی سنگین بود ولی خوب چیکار میشد کرد همیشه همین اتفاق ها میفتاد واسه ی من و اصلا دست خودم نبود
_ آرامش
_ بله
_ بهتری ؟
_ آره
واقعا حالم بهتر شده بود خوب ولی چ کار میشد کرد زندگی همیشه همینطوری بود باعث میشد حسابی غمگین باشیم و این اصلا دست خودمون نبود
* * * *
_ کیارش نمیتونم بیام بیرون !
با عصبانیت گفت :
_ چرا ؟
ناچار واسش تعریف کردم چ اتفاقی افتاده ، کیارش میگفت فردا میرم دیدن بابا باهاش صحبت کنم اما میدونستم هنوز کامل خوب نشده و ممکن هست با بابا دعواشون بشه حسابی حالش بد بشه به همه چیز داشتم فکر میکردم و همه اینا حسابی نگران کننده بود
دیگه داشتم دیوونه میشدم مخصوصا با اتفاق هایی که پیش اومده بود
_ آرامش
_ جان
_ نیاز نیست بترسی
_ کیارش خواهش میکنم من همینطوریش حالم خوب نیست بیشتر از این بهم فشار نیار
_ باشه همونطور ک تو میگی باشه اما خوب حسابی واسم عجیبه
_ چی ؟
_ چرا همش میگی نه ؟
_ چون الان وقت مناسبی نیست یکم صبور باش من خودم درستش میکنم بلاخره بابا رضایت میده
_ باشه من باید برم مواظب خودت باش
بعدش بدون اینکه منتظر جوابی از جانب من باشه گوشی رو قطع کرد مشخص بود حسابی ناراحت شده

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا