آخرین مطالبرمان رویاهای سرکش

رمان رویاهای سرکش پارت آخر

رمان رویا های سرکش

دسترسی راحت به تمامی پارت های این رمان  وارد شوید

همان شب، کمی بعد…

هنگامی که در نور شومینه و شمع‌ها در زیر شیروانیِ کلبه او توی رختخواب نشسته بودیم، فری پرسید: «این چیه؟» پنلوپه خودش را در پایین رختخوابمان گلوله کرده بود. تمام دوست‌هایمان به خانه‌ها و رختخواب‌های گرم‌شان رفته بودند و کلودیا و والنتین هم در مهمان‌خانه مانده بودند.

کمی کره بادم زمینی از شیشه برداشتم و توی کِرِم مارشمالو ریختم.

کلودیا با وانتین صحبت کرده بود که کمی با خودشان سوغاتی بیاورند.

و چیزهای خوبی هم امتحان کرده بود.

به شوهرم که داشت محتاطانه حرکات من را بررسی می‌کرد، نگاه کردم.

به او گفتم: «بهشت روی قاشق.» و قاشق پر را به سمتش گرفتم. تشویقش کردم: «امتحانش کن.» و نگاهش به سمت من برگشت.

سپس دهانش را باز کرد و من بهشت را توی دهانش گذاشتم.

وقتی داشت کرم خوشمزه را از گلویش پایین می‌داد دوباره قاش را توی شیشه‌ها فرو بردم و پرسیدم: «خوشت اومد؟»

جواب داد: «این… خوشمزه‌ست.» به او نگاه کردم و حینی که یک قاشق بزرگ از کره بادام‌زمینی و کرم مارشمالو توی دهانم می‌گذاشتم، نیشم را برایش باز کردم.

هنگامی که قاشق را می‌مکیدم، چشم‌هایم را آرام بستم و به خاطر طعم فراموش شده‌اش به خلسه رفتم.

فری پچ‌پچ کرد: «خدایان.» و ناگهان خودم را بدون هیچ شیشه و قاشقی در دستانم و خوابیده به روی کمرم یافتم، شوهرم هم رویم خیمه زده بود.

حینی که انگشتانش لباس خوابم را بالا می‌کشید، به او گفتم: «فری، خوردنم هنوز تموم نشده بود.»
حینی که دستانم به دور کمرش پیچیده شدند، گفت: «تموم شده بود.»

«نه جدی می‌گم، هنوز-»

لب‌هایش روی لب‌هایم نشستند و ران‌های عضلانی و سفتش به ران‌های نرم من فشار آوردند و غرید: «می‌تونی بعداً بیشتر بخوری.»

روی دهانش زمزمه کردم: «باشه.» حس کردم لب‌هایش لبخند زدند و بعد سرش را پایین‌تر آورد تا دوباره من را ببوسد.

شوهر جذابم کره بادام‌زمینی و کرم مارشمالو را از دهانم چیشد.

بوسه شماره سه در فهرست بهترین بوسه‌هایمان بود.

بوسه‌ها، همه‌شان بهتر از هر چیزی… قطعاً هر چیزی… حتی سرکش‌ترین رویاهای من بودند.

***

خیلی دیروقت در همان شب…

جنگل بیرون از هولبک.

والنتین روسو در شب تاریک پیش رفت تا پیکری دید که از پشت درختی بیرون آمد و ایستاد.

ابری در آسمان نبود، مهتاب در آسمان به روشنی می‌درخشید و والنتین بدن بزرگ و عضلانی، موهای تیره و پرپشت، آرواره محکم و چشم‌های یشمی مرد را دید.

همان‌طور که همیشه وقتی یک انسان مذکر جذاب را می‌دید، با خودش فکر کرد؛ خوشمزه‌ست.

صدای جذاب و بمش بلند شد: «تو جادوگر قدرتمندی هستی.»

والنتین جواب داد: «هستم.»

مرد مردد ماند.

سپس پرسید: «حرف‌هایی که فری به من گفته حقیقت دارن؟»

والنتین پرسید: «در مورد دوقلو داشتن توی هر دنیا؟»

مرد به خودش زحمت نداد پاسخ بدهد ولی والنتین جوابش را می‌دانست.

می‌دانست.

خوشحال بود که برای الهه عشقش شیشه‌های کره بادام‌زمینی و کرم مارشمالو و حتی آن رفیق شریرش را آورده بود و به ازایش آن الماس زیبای آبی را از دِرَکار گرفته بود.

ولی قابلیت انجام چندین کار همزمان را داشت.

مرد قدمی نزدیک‌تر آمد و والنتین سرش را کمی عقب برد و در چشم‌های سبز قابل توجه‌اش نگاه کرد.

و چیزی که در چشم‌هایش خواند باعث شد نفس دلپذیری بکشد.

سپس مرد یک کیسه بنددار کوچک چرمی به طرفش گرفت. والنتین دستش را بالا برد و مرد آن را کف دستش گذاشت.

غرید: «اسمش ایلسا اولفره.» سپس با قدم‌های بلند دور شد.

از پشت به شانه‌های پهن مرد که حالا داشت دور می‌شد، چشم دوخت.

بعد سرش را پایین برد، بند چرمی کیسه کوچک را کشید و آن را باز کرد و سنگ‌هایی که درونش بودند را در کف دستش ریخت.

سنگ‌ها در نور ماه درخشیدند.

لبخند گربه‌وارش را زد.

بعد به دوردست نگاه کرد و دید که مرد رفته بود.

رو به شب زمزمه کرد: «عشق همه‌چیزه.»

 

پایان ۱۳۹۹/۱/۳۱

 

توجه:

با توجه به حفظ حقوق نویسنده این رمان

لینک کانال اصلی تلگرام نویسنده این رمان زیبا برای دوستانی که مایل هستند تمام رمانهای این مترجم را داشته باشند دوستانی که به رمان های خارجی با پارت گذاری سریع علاقه دارند نویسنده رمان فوق بهترین گزینه برای شماست سایت شصت تیپ جهت حفظ حقوق اثار این مترجم رمان های جدیدش را در سایت قرار نخواهد داد لذا برای خواندن رمان های جدید از وی به کانال نویسنده متصل شوید

جهت اتصال به کانال اصلی رمان رویاهای سرکش با توجه به اطمینان از اتصال شما به تلگرام اتصال به کانال اصلی تلگرام رمان رویاهای سرکش کلیک کنید

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا