آخرین مطالبفصل دوم رمان رئیس مغرور من

رمان عشق تعصب پارت 98

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

سعی کردم آروم باهاش صحبت کنم چون بنظرم با دعوا هیچ چیزی درست نمیشد بلکه باعث میشد بدتر بشه ، بعد گذشت چند دقیقه اسمش رو صدا زدم :
_ کیانوش
_ بله
_ ببین تو با بوسه ازدواج کردی ، کسی که عاشقت هست خوشبخت شدی دیگه نیازی به من نیست پس اجازه بده برم من کنار تو اصلا آرامش ندارم ، یه مدت بگذره دیوونه میشم و من اصلا نمیخوام همچین اتفاقی بیفته درک میکنی چی دارم بهت میگم ؟
زل زد تو چشمهام و گفت :
_ من شوهرت هستم اجازه نمیدم بری !
_ اگه اجازه ندی به بوسه میگم من زنت هستم نه خواهرت میفهمی ؟
ایستاد خیره به چشمهام شد
_ باشه برو اما بهتره همین الان یه چیزی رو بدونی ، اگه بخوای بری باید مسئولیت اینکه اتفاقی واسه پسرت بیفته رو هم قبولش کنی
چشمهام گرد شد
_ تو داری من و تهدید میکنی ؟
_ نه
_ پس این حرفت چه معنی میده ؟
_ اون بیرون واسه پسرت پر خطر هست خوب میدونی تا الان من داشتم ازش محافظت میکردم ، بری مسئولیتش با خودت هست پس بشین و خوب بهش فکر کن
بعدش گذاشت رفت منم خشک شده به مسیر رفتنش داشتم نگاه میکردم به اینجاش فکر نکرده بودم باید با آریا صحبت میکردم شاید یه راه حلی تو ذهنش باشه ، تا کی باید کیانوش رو تحمل میکردم !
* * *
سرم رو میون دستام فشار دادم با حرفایی که شنیده بودم داشتم دیوونه میشدم نمیدونم چقدر گذشته بود که صدای کیانوش بلند شد :
_ خوب ؟
خیره به چشمهای پیروزش شدم که داشت برق میزد و باعث میشد بیشتر عصبانی بشم حق نداشت باهام اینطوری برخورد کنه به هیچ عنوان با صدایی که بشدت گرفته شده بود گفتم :
_ منصرف شدم دیگه قرار نیست جایی برم !
گوشه ی لبش کج شد
_ وقتی میدونی قرار نیست جایی بری پس چرا الکی شاخ میشی !
_ ببین کیانوش چون قرار نیست برم دلیل نمیشه هر مزخرفی که به زبونت میاد بگی فهمیدی ؟
_ نه

نمیتونستم جایی برم چون پسرم واسم مهم بود ، دوست نداشتم هیچ بلایی سرش بیاد نمیدونم چقدر گذشته بود که صدای کیانوش دوباره بلند شد :
_ دفعه ی دیگه خواستی همچین فکرایی کنی بهتره خوب به همه چیز فکر کنی !
خیره به چشمهاش شدم هنوز داشت حرف میزد و باعث میشد اعصاب من بشدت خورد بشه
_ ببینم تو قصد نداری بری جایی که نشستی داری واسه من صحبت میکنی ؟
خونسرد به من خیره شد و گفت :
_ مثلا کجا بخوام برم ؟!
_ هر جایی که از دستت راحت بشیم حالا میفهمی ؟
گوشه ی لبش کج شد :
_ نه
این مرد رسما یه دیوونه بود ، با حرص بلند شدم برم سمت اتاقم که اسمم رو صدا زد :
_ بهار
ایستادم خیره به چشمهاش شدم و سرد گفتم :
_ بله
_ میدونستی من همیشه تو زندگیت هستم و هیچ چیزی نمیتونه باعث تغیر این وضعیت بشه ؟!
دندون قروچه ای از شدت حرص کردم
_ بله متاسفانه !
بعدش به سمت اتاقم رفتم دوست نداشتم بیشتر از این به حرفاش گوش بدم کاملا مشخص بود میخواد باعث عصبانیت من بشه ، نمیدونم چقدر گذشته بود که داخل اتاقم نشسته بود داشتم حرص میخوردم که در اتاق بی هوا باز شد به سمت بوسه برگشتم و با حرص غریدم :
_ یه در میزدی !
خیره به چشمهام شد
_ دست از سر شوهرم بردار بهار خسته شدم از اینکه باید تحملت کنم
چشمهام گرد شد شوکه شده داشتم بهش نگاه میکردم ، مگه اون میدونست کیانوش داداش من نیست لابد فهمیده بود خر که نیست اینطوری فکر کنه شاید هم داشت یه دستی میزد ، اخمام بیشتر تو هم فرو رفت :
_ تو چی داری میگی ؟!
عصبی خندید :
_ نیاز نیست خودت رو بزنی به اون راه من خیلی خوب میدونم چ اتفاق هایی داره میفته
نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ من یه سئوال دارم !
ابرویی بالا انداخت :
_ من نیومدم به سئوال های تو جواب بدم میخوام دست از سر شوهرم برداری
_ من کاری با کیانوش ندارم !

نفس عمیقی کشید و گفت :
_ من میدونم تو خواهرش نیستی واسه همین میخوام دست از شوهرم برداری چون واقعا از دستت خسته شدم نمیتونم ببینم کنارش هستی میفهمی ؟
پس بوسه خبر داشت ، پوزخندی بهش زدم :
_ پس میدونی قبل تو اسم من تو شناسنامه اش بود ؟ و اگه واسم مهم بود شوهرت اجازه نمیدادم تو رو عقد کنه اگه اینجا هستم یه دلیل داره پسرم میخوام در امان باشه شک نداشته باش کار هامون درست بشه واسه همیشه میریم پس نیاز نیست حرفایی بگی که بعدش پشیمون بشی شنیدی ؟
دیگه دود داشت از سرش خارج میشد کاملا مشخص بود چقدر اعصابش خورد شده
_ ببین پشیمون میشی !
خیره به چشمهاش شده بودم چرا باید پشیمون میشدم که داشت واسه خودش چرت و پرت میگفت
_ چرا باید پشیمون بشم ؟
_ چون من …
_ چخبره اینجا ؟!
با شنیدن صدای کیانوش به سمتش برگشتم و گفتم :
_ زنت میگه دست از سرت بردارم
کیانوش نگاه اخمالودش رو حواله اش کرد :
_ بوسه
عجیب بود اما رنگ از صورت بوسه پرسید و به من من افتاد :
_ خوب من …
_ بسه
بوسه ساکت شد که کیانوش ادامه داد :
_ نیاز نیست هیچ بحثی داشته باشیم همونطور که مشخص هست همه چیز داره خوب پیش میره درسته ؟!
_ نه
به سمتم برگشت که پرسیدم :
_ چرا این همه مدت من رو بازی دادی ؟
چشمهاش گرد شد :
_ چی ؟
_ تو گفتی بوسه فکر میکنه من خواهرت هستم تموم مدت عذاب وجدان داشتم اما بوسه خبر داشت اومده به من میگه دست از سر شوهرش بردارم من بهت چشم داشتم اصلا ؟
گوشه ی لبش کج شد :
_ آره
سرم رو با تاسف واسش تکون دادم واقعا حرفاش باعث میشد روی مخ من راه بره
_ برید بیرون جفتتون اصلا ارزش ندارید حتی بخوام باهاتون صحبتی داشته باشم !

سرم رو میون دستام فشار دادم بشدت درد داشت چجوری میتونست همچین مزخرفاتی تحویل من بده اصلا حرفاش واسه ی من قابل درک نبود ، وقتی بوسه خبر داشت چرا من خبر نداشتم کیانوش چرا داشت باهام بازی میکرد !
با شنیدن صدای گوشیم جواب دادم :
_ بله
صدای طرلان پیچید :
_ سلام عزیزم خوبی ؟
_ سلام ، نه
_ چیشده ؟
_ طرلان دارم دیوونه میشم اصلا نمیدونم چی درسته چی غلط ، تموم این مدت بوسه میدونسته من زنش هستم نه خواهرش من رو بازی دادند
نگران پرسید :
_ چیشده چرا داری اینطوری میگی ؟
واسش تعریف کردم چیشده وقتی حرفام تموم شد نفس عمیقی کشید و گفت :
_ ببین بهار بنظرم کیانوش و بوسه خیلی مشکوک هستند حواست بهشون باشه اما کیانوش تنها کسی هست که فعلا مراقب بهنام هست پس سعی نکن عصبانیش کنی حداقل بخاطر پسرت
غمگین جوابش رو دادم :
_ من کاری بهش ندارم سعی نمیکنم عصبانیش کنم خودش یجوری رفتار میکنه باعث عصبانیت من بشه چه میشه کرد همیشه همینطوری بوده
چند دقیقه که گذشت اسمم رو صدا زد :
_ بهار
_ جان
_ مطمئن باش خیلی زود همه چیز درست میشه پس تنها کاری که باید انجام بدی این هست امیدت رو از دست ندی متوجه هستی ؟
_ بخاطر پسرم هست که دارم تحمل میکنم و واسم مهم نیست افکار بقیه میدونم زود درست میشه
_ با کیانوش و بوسه دهن به دهن نشو بی توجهی نشون بده باشه ؟
نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ باشه بی توجهی نشون میدم امیدوارم خیلی زود درست بشه همه چیز چون واقعا تحمل کیانوش و بوسه سخت هست فعلا باید برم پیش بهنام دوباره باهات تماس میگیرم خداحافظ
بعد خداحافظی گوشی رو قطع کردم ، بلند شدم از اتاق خارج شدم داشتم میرفتم سمت اتاق بهنام که با چیزی که شنیدم خشک شده سر جام ایستادم !

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا